بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

312

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و غذاى سه روزه ترك كردن صواب بود بعد از ان كم خوردن تا طبيعت تمام قرار يابد و آنجا كه سبب گشادن سر رگ تيزى خون بود يا تيزى ماده بود كه با خون آميخته است بعد از فصد كشكاب سرطانى مفيد بود و كافور در حوابس داخل ساختن لازم آيد و اگر بعد از فصد اول بمسهل مناسب دفع خلط حاد كنند انگاه به بستن خون پردازند اولى بود و اگر گشادن سر رگ بسبب آغشتگى از رطوبت و سستى آن باشد تقليل رطوبت بكم خوردن و مسهل لايق اولا بايد كردن آنگاه تقويت عضو عضو نمودن و حوابس به كار داشتن از خارج و داخل و اللّه اعلم ذات الريه اين ورمى بود حار كه در شش پديد از ماده گرم يا از بلغم شور عفن و سبب حدوث اين اغلب نزلهء گرم باشد و از سينه بميان دو كتف بدر مىدهد و ضربان اندر زير كتف يا اندر ترقوه يا اندر زير پستان يا اندر جمله اينها و نبض موجى عظيم يا متواتر و سرخ برآمدن رخساره به مقدار يك درم سر رگ در حدت تپ و بر دميدگى رديها و سيات و انتفاخ عينين و غلظ پلكها و گرانى حركات چشم نسبت به عادت و امتلاى رگهاى آن و ظهور رطوبت غليظ لزج پيوسته بر روى زبان و در بلغمى سرخى روى و حدت تپ و اضطراب كمتر باشد و گرانى محل علت و آب دهن بيشتر بود و جمله جز بر پشت نتواند تكيه كردن و اين علت اغلب در تنقيه هلاكى و انتقالى آن بدتر باشد و گاه بود كه در طبيعت قوى بتدبير خوب مادهء آن بطريق بخار نفث تحليل پذيرد و ظهور رطوبت پخته بسرفه بران دال باشد يا منتقل بذات الجنب و اين اسلم از عكس باشد و كمتر شدن ضيق نفس ظهور و خليدن پهلو و بمنشار مائل شدن نبض بدان گواهى دهد و باشد كه بسرسام منتقل گردد چون از هفته بگذرد و تحليل و انتقال نكند منتقل به تنقيح و پاسل گردد و خلاصى ازين مشكل بود و لزوم تپ بعد تنقيه و بودن درد و تمدد در معاليق شش هم شاهد اين حال بود و گاه بود كه بعد ريم كردن متفجر شود و چرك در فضاى سينه ريزد و عريض و موجى شدن نبض بران دال گردد و گاه بود كه ذات الريه صلب شود و زياده شدن تنگى نفس و سرفه خشك متواتر بران دال بود و باشد كه خراج گردد و باشد كه اندر شش خداوند علت رطوبت بسيار ريخته شود و حال او همچو مستسقى گردد و در حين خفتن بر جوانب ادراك تواند و شش او سخت گرانى كند و نفس او عظيم تنگ شود و گاه باشد كه در ذات الريه صلب سنگ در شش تولد كند و از جهت تحجر مواد خبيثه